قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4645
تاريخ الفي ( فارسى )
سكّه و خطبه به نام او كرد . اين خبر به شاه شجاع رسيده بسيار مضطرب شد . و سلطان اويس ، پسر خود را حكم كرد كه با خال خود ، امير سيورغتمش « 1 » متوجه كرمان شوند . ايشان به موجب حكم به آنجا رفته چون ديدند كه كارى نمىتوانند ساخت ، به پيشكشى راضى شدند « 2 » و بازگشتند و كار دولتشاه بالا گرفت . و شاه محمود چون اين خبر شنيد خواست كه برادر خود ، سلطان احمد را با سه هزار سوار به كرمان فرستد و آنجا را متصرف شده دولتشاه را دفع نمايد . سلطان احمد چون اين خبر شنيد از كمال عقل با يكى از خواص خود گفت كه [ 455 ب ] « سه هزار سوار اينجا همراه مىشود سه هزار ديگر در كرمان به هم مىرسد . بعد از آن كرمان را كه از ما مىتواند گرفت ؟ » چون اين سخن به گوش شاه محمود رسيد ، او را از آن خدمت معاف داشت و ديگر بر وى اعتماد نكرد . در اين سال در مصر آفتى در ميان مواشى افتاد كه تمام گاوان آن ولايت مردند ، چندانكه اكثر آن ولايت نامزروع ماند .
--> ( 1 ) . امير سيورغتمش خال سلطان اويس پسر شاه شجاع بود . ( 2 ) . تاريخ محمود كتبى ( ص 73 ) : « امير سيورغتمش با آنكه برادر مادر سلطان بود چندان همراهى نكرد ، تا حوالى كرمان آمدند و به اندك پيشكشى بازگشتند . »